پیدا





ای آ ین امید رس

درخواست حذف اطلاعات

ای آ یـن امید رسـ خوش آمدی
خورشید آسمـان عـد ! خوش آمدی سر تا به پات قدر و جل ! خوش آمدی
بنیان کن اساس ضل ! خوش آمدی با مقدم تو گشت زمین رشک آسمان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) بـا ولادت تـو بـاز جـان گرفت
روی ندیـدۀ تـو دل از آسمـان گرفت دیـن بـا ولایتت شرف جاودان گرفت
«حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت» جاء الحقت رسید بـه گوش جهانیان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) ای از خدا سلام به جسم و به جان تو
آوای وحـی می شنــوم از زبــان تو دل بـرده از پـدر ز مـلاحت بیان تو
قرآن بخوان که بوسه زند بر دهان تو ای عمر وحی از نفست گشته جاودان
((عجل علـی ظهورک یا صاحب ا مان)) میـلاد تو ولادت خوبان عالم است
عید هزار موسی و عیسی بن مریم است میـلاد اهـل بیت رسول مکرم است
میـلاد دیگـر شهـدای مکرم است میـلاد سیدالشهــدا را دهـد نشـان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) بازآ که اولیای خـدا چشم شـان به توست
یـاران سیدالشهــدا چشم شـان به توست سرهای تشنه گشته جدا، چشم شان به توست
مکه، مدینه، کرب و بلا چشم شان به توست کعبه گشوده چشم به راه تو همچنان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) ما از تو دور و جای تو پیوسته بین ماست
روی ندیـده ات همـه جا نور عین ماست چشم انتظار ماندن ما دین و دِین ماست
جمعـه گــواه نالـۀ ایـن الحسین ماست یک این سوال نیفتاده از زبان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) تو خود شبان و این رمه در انتظار توست
چشم جهانیـان همـه در انتظار توست مولا! بیـا کـه فاطمـه در انتظار توست
خورشید نهـر علقمـه در انتظار توست بر بازوی عموی خود این جمله را بخوان
((عجـل علی ظهـورک یا صاحب ا مان)) تو غایبی و خلق جهان در حضور توست
ملک خـدای عزوجـل غـرق نـور توست جای تو خالی است و جهان پر ز نور توست
آقـای عیدهــا همـه روز ظهــور توست از چشم ما نهانی و در عالمی عیان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) بی تـو شـب سیــاه شـده روزگار ما
بی تو شده است خنده گل نیش خار ما رنـگ خـزان گرفتـه سراسر بهـار ما
بــازآی ای قــرار دل بـی قــرار ما بازآ که ذکـر مـا شده الغوث الامان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) کی می شود که پای به چشم بشر نهی؟
عمامــۀ رسـول خـدا را به سر نهی بر قلب دشمنـان ولایت شـرر نهی
تا یک نظر به جـانب اهل نظر نهی رخ بر تمـام منتظـرانت دهـی نشان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) ای زخــم پیکـر شهــدا بی قرار تو
چشم علی به دست تو و ذوالفقار تو فریـاد انتقـام شهیـدان شعـار تو
لبخند می زند عموی شیرخوار تو کای دست انتقـام خداونـد لامکان!
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) دست حقّی و کاتب لوح و قلم تویی
بهـر ظهـور، بیـن ان علم تویی بگشای رخ که هادی کل امم تویی
مـولا! بیـا! بیـا! کـه حرم تویی گویـد بـلال بـر تـو به بام حرم اذان
((عجل علی ظهورک یا صاحب ا مان)) ای دست اولیــای الهـی به دامنت
جوشن کبیر در صف پیکار جوشنت پیـــراهن حسیــن، بـرازندۀ تنـت
«میثم» تمام چشم شده بهر دیدنت چشمش بود به راه تو، اشکش به رخ روان
((عجـل علـی ظهورک یا صاحب ا مان))